السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
254
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
پيامبر پاسخ داد : آنكسىاستكه خداونداو رابرترىدادهاست . گفت : شيثاست ؟ فرمود : از شيث برتر است . گفت : ادريس است ؟ فرمود : از ادريس افضل است . همين گونه در بارهى هود ، صالح ، لوط ، موسى ، هارون ، ابراهيم ، اسماعيل ، اسحاق ، يعقوب ، داوود ، ايّوب ، يونس ، زكريا ، اليسع ، ذا الكفل و عيسى پرسيد . هر بار پيامبر پاسخ داد كه او افضل است . ابوعقال گفت : نمىدانم كيست اى رسول خدا ، آيا فرشتهاى مقرّب است ؟ پاسخ داد : كسى كه با تو سخن مىگويد ( يعنى خود پيامبر ) . ابوعقال گفت : به خدا سوگند خوشحالم كرديد اى رسول خدا . حضرت فرمود : آيا بيش از آن چه گفتم بگويم ؟ گفت : آرى ، فرمود : بدان اى ابوعقال كه پيامبران ، سيصد و سيزده تن بودند كه اگر همهى آنان را در يك كفهى ترازو و صاحب تو را در كفهى ديگر بگذارند ، صاحب تو بر آنان برترى خواهد يافت . گفتم : اى رسول خدا ، دلم را مالامال از خشنودى و خوشحالى كرديد ، بعد از تو برترين مردم كيست ؟ گروهى از قريش را براى حضرت نام بردند . پيامبر فرمود : علىبنابىطالب . عرض كردم : اى رسول خدا كداميك از اينان نزد تو محبوبترند ؟ فرمود : علىبنابىطالب . گفتم : به چه جهت ؟ فرمود : زيرا من و على از يك نور آفريده شدهايم . گفتم : اى رسول خدا ، چرا او را آخرين نفر قرار داديد ؟ فرمود : واى بر تو اى ابوعقال ، آيا به تو خبر ندادم كه من بهترين پيامبرانم و ديگران در رسالت قبل از من بودند و به آمدن من بشارت دادند ؟ آيا اگر آخرين نفر باشم ، اين آخر بودن ضررى به من مىرساند ؟ من محمّد رسول اللَّه هستم . همينگونه به على زيانى نمىرساند كه آخرين نفر قوم باشد . لكن اى ابوعقال ! فضيلت على بر ديگر مردم ، مانند فضل جبرئيل است بر ديگر فرشتگان . گنجى گويد : اين حديث حسن و عالى است ، طولانىتر از اين بود و مختصرش كردم و جز از اين وجه ، آن را ننوشتم . « 1 »
--> ( 1 ) . كفايةالطالب : 315 - 317 .